سایت فرا مدرسه رویان
   صفحه اصلی  |  آرشیو  |  گالری عکس  |  نظرسنجی  |  درباره ما  |  ارتباط با ما      [کاربر میهمان]      [ورود کاربر ]     [پیشنهادات]
تعداد دفعات بازدید : 1838 تاریخ : ۱۳۸۹/۱۲/۲۵ بخش : پرورش
نظریه ها و کارکردهای یادگیری


 یادگیری را فرایندی می دانند؛ که بر اساس «تجربه» به وجود می‌آید و «تغییراتی» نسبتاً دائمی در «احساس»، «تفکر» و «رفتار»، فرد ایجاد می‌کند.
رفتارگرایانی ازقبیل «جان واتسون »و«اسکینر»؛"سرشت انسان را انعطاف‌پذیر می‌دانستند، و معتقد بودند که در رشد، یادگیری نقش اصلی را ایفا می‌کند، چنان که آموزش اولیه می‌تواند صرف‌نظر از آن‌چه کودک از استعدادها، تمایلات، علاقه‌ها، توانایی‌ها، نژاد و اجداد به ارث برده، او را به هر نوع بزرگ‌سالی تبدیل کند".


یادگیری را فرایندی می دانند؛ که بر اساس «تجربه» به وجود می‌آید و «تغییراتی» نسبتاً دائمی در «احساس»، «تفکر» و «رفتار»، فرد ایجاد می‌کند.
رفتارگرایانی ازقبیل «جان واتسون »و«اسکینر»؛"سرشت انسان را انعطاف‌پذیر می‌دانستند، و معتقد بودند که در رشد، یادگیری نقش اصلی را ایفا می‌کند، چنان که آموزش اولیه می‌تواند صرف‌نظر از آن‌چه کودک از استعدادها، تمایلات، علاقه‌ها، توانایی‌ها، نژاد و اجداد به ارث برده، او را به هر نوع بزرگ‌سالی تبدیل کند".روان‌شناسانی چون «هانس» معتقد بودند ؛ "یادگیری هرچند تابع برنامه زیستی فطری است، ولی می‌تواند تحت تأثیر رویدادهای محیطی قرار گیرد."و همینطور « مک‌گرا»، «دنیس»،« گزل» و «تامپسون » معتقد بودند ؛ "یادگیری و تجربه در تفاوت‌های رشدی نقشی ندارند." اما پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهند؛" که تمرین یا تحریک بیش‌تر می‌تواند تا حدودی رفتارهای حرکتی را تسریع کند." ضمناً هر یادگیری منجر به عملکرد نمی‌شود چون افراد بسیاری از چیزها را می‌آموزند ولی امکان به کارگرفتن این آموخته‌ها برایشان پیش نمی‌آید.نظریه‌های یادگیری با توجه دیدگاه ها و مکاتب روانشناختی و نگاه روانشناسانه به موضوع و سبک یادگیری،نظریه پردازی شده اند و مشهورترین این نظریه عبارتند ازنظریه‌های؛
- کارکردگرایی ،
- تداعی‌گرایی ،
- نظریه‌های شناختی (1- نظریه گشتالت 2- نظریه ژان پیاژه )،
- نظریه‌ نوروفیزیولوژیک و نظریه‌ تکاملی.
ویژگی‌های یادگیری
فرآیند (Process) ؛ روند ی است دنباله‌ای از تغییرات رخ‌دهنده در ویژگی‌های یک سیستم یا شیء گفته می‌شود. این تغییرات می‌توانند طبیعی رخ دهند یا طراحی‌شده باشند. این اصطلاح در روان‌شناسی معانی گوناگونی دارد. اما تمام آنها با ریشه ی لاتین به معنی « پیش رفتن» هماهنگی دارند و پیشرفت گام به گام به سوی هدفی را می رسانند. به طور خلاصه، اصطلاح «فرآیند» یعنی تغییر مرحله به مرحله به سمت یک هدف معین. فرآیند، معرف یک یا دسته‌ای از فعل و انفعالات است که به منظور تبدیل داده‌ها به باز داده‌ها انجام می‌گیرد. به عنوان مثال در مدرسه، تمام داده‌ها مانند دانش آموز، آموزگار، بودجه و تجهیزات به خاطر عمل آموزش به کار می‌رود. فرآیند همان تغییراتی است که در دانش آموزان انجام می‌شود و در این روند ، یادگیرنده آن چه را که قبلاً نمی‌دانستند یاد می‌گیرند.
تغییر در رفتار ؛ یادگیری همره با "تغییر" است، به گونه‌ای که بعد از کسب یادگیری موجود زنده (از جمله انسان) رفتارش (بیرونی یا درونی) به یک روش یا حالت جدید تغییر می‌یابد. این تغییر هم در رفتارهای ساده و هم در رفتارهای پیچیده دیده می‌شود.
پایداری نسبی ، درست است که یادگیری همراه با تغییر است ولی هر تغییری یادگیری محسوب نمی‌شود، بلکه تغییرات ناشی از یادگیری پایداری (Permanency) دارند؛ و تغییراتی که پایداری نداشته باشند را نمی‌توان به یادگیری نسبت داد ، نظیر تغییرات ناشی از مصرف دارو یا مواد ، هیجان ها ، خستگی ، که پس از رفع اثر دارو ، موضوع هیجان یا رفع خستگی وتغییرات به وجود آمده ، نیز ناپدید می‌شوند. فردی که مسئله یا چیزی را یاد گرفته است تغییرات حاصل از آن را همواره با خود دارد و در مواقع لازم به اجرا در می‌آورد.
توانایی‌های بالقوه : یادگیری در فرد نوعی توانایی ایجاد می‌کند، بدین معنی که " تغییرات پایدار در رفتار" نتیجه تغییر در "توانایی‌ها" است، نه تغییر در رفتار ظاهری. اگر چه از طرف دیگر، این توانایی‌ها همیشه مورد استفاده قرار نمی‌گیرند و بعضی مواقع به صورت بالقوه هستند و هر وقت موقعیت و فرصت استفاده فراهم شود؛ از حالت بالقوه خارج و به حالت بالفعل (عمل) در می‌آیند. مثلا فردی که دوچرخه سواری را یادگرفته است، اگر موقعیت دوچرخه سواری برای او فراهم نباشد این توانایی بصورت بالقوه در فرد باقی می‌ماند و هر وقت موقعیت و فرصت دوچرخه سواری فراهم شود (یک دوچرخه در اختیار او قرار گیرد) این توانایی از بالقوه به بالفعل (حالت عمل) در می‌آید. این بدان معنی است که یادگیری هیچ وقت از بین نمی‌رود.
تجربه ؛ هر نوع تغییر در توانایی‌های بالقوه زمانی یادگیری محسوب خواهدشدکه براثر"تجربه" (Experience) باشند، یعنی"محرک‌ها" (عوامل) بیرونی و درونی بر فرد (یاد گیرنده) تاثیر بگذارد، مانند خواندن کتاب ، گوش دادن به یک سخنرانی ، زمین خوردن کودک و فکر کردن در باره یک مطلب ، بدین ترتیب تغییرات پایداری که در توانایی افراد بوسیله عواملی به غیر از تجربه بدست می‌آید یادگیری محسوب نمی‌شود. تغییرات پایدار غیر تجربه‌ای بیشتر عوامل رشدی را دربر می‌گیرند، چون عضلانی شدن ، دندان درآوردن ، تغییرات بلوغ ، پیر شدن .
یادگیری یا وراثت ؛ بحث در مورد نقش یادگیری و وراثت (Inheritance) به سه نظریه متفاوت که هر یک طرفداران خود را دارند ،منتهی می‌شود. گروه اول از این دیدگاه دفاع می‌کنند که "این وراثت است که رفتار و اعمال ما را شکل می‌دهد و یادگیری نقشی زیادی ندارد." گروه دوم؛" به نقش مطلق یادگیری تاکید و وراثت را رد می‌کنند." اما در دهه‌های اخیر نظریه سومی نیز مطرح گردید که در آن بر نقش "تعاملی وراثت و یادگیری" تاکید شده است. هم از لحاظ نظری و هم از دیدگاه تحقیقی نظریه سوم بهترین دیدگاه و راهکار را دارد. از دیدگاه این گروه هیچ کدام مطلق نیستند، بلکه آن ها کامل کننده یکدیگر هستند. یعنی ؛ "انسان موجودی یادگیرنده است اما انسان چیزی را یاد نمی‌گیرد، زیرا ؛ در ساخت ژنتیکی‌اش ، توانایی‌ها و برنامه ریزی‌هایی وجود دارند که مستقل از توارث نیست و هیچ رفتاری وجود ندارد که تحت تاثیر یادگیری قرار نگیرد ،" مثلا کودکان بعد از سن معینی شروع به خزیدن ، ایستادن و راه رفتن می‌کنند (نقش وراثت) با این حال در ابتدا نواقص و مشکلات زیادی دارند که با گذشت زمان و در اثر تجاربی که بدست می‌آورند، آنها را اصلاح می‌کنند (نقش یادگیری).
نظریه‌های یادگیری
تداعی گرایی (Associationism)
«تداعی سنت گرایی» از ارسطو فیلسوف یونانی باقی مانده است که در اواخر قرن نوزده و در اوایل قرن بیستم بصورت علمی و با عنوان‌های "شرطی سازی ، نظریه‌های محرک - پاسخ و رفتار گرایی" در آزمایش‌های پاولف (Pavlov )، ترندایک ( Thorndike) و اسکینر (Skinner) " مورد مطالعه واقع شده است. این نظریات بر پیوند بین محرک‌ها و پاسخ‌ها تاکید و یادگیری را حاصل آن می‌دانند. این نظریات "شناخت ، تفکر " و هر فرآیندی را که قابل مشاهده مستقیم نباشد را مردود می‌دانند.
یادگیری اجتماعی (Social Learning)
نظریه یادگیری اجتماعی شکل دیگری از نظریه‌های تداعی گرا است که در کارهای البرت بندورا (Albert Bandura) و جولیان راتر (Julien Rotter) دیده می‌شود. این نظریه‌ها هم بر رابطه "محرک- پاسخ" تاکید دارند ولی در کنار آن بوجود "متغیرها و عوامل شناخت درونی" واسطه بین "محرک- پاسخ" اعتقاد دارند. این کار آنها بازتاب و تقویت کننده رویکردهای شناختی در روانشناسی است.
شناخت گرایی (Cognitiveism)
تاکید "رویکرد شناختی" معمولا ، بر ادراک (Perception) ، تصمیم گیری (Decision making )، پردازش اطلاعات ،است این نظریه‌ها در مخالفت با "تداعی گرایی افراطی" به وجود آمدند. در واقع این نظریه‌ها به جنبه‌هایی از فرآیند یادگیری توجه کردند که در نظریه‌های تداعی گرا کنار گذاشته و حتی مردود اعلام شده بود. از نظریه پردازان این حوزه می‌توان با نظریه‌های (Gestalt)، پردازش اطلاعات ، اشاره کرد.
حافظه و یادگیری
انسان همواره در حال کسب و درک و پیشرفت‌ است که از برکت وجود حافظه (Memory) به دست می آید. در واقع اگر حافظه نبود، شواهدی هم برای وجود یادگیری در دسترس نبود. گفته شده اگر حافظه نبود انسان مجبور بود هر لحظه و هر روز روشن کردن آتش را یاد بگیرد. بدین ترتیب حاقظه و یادگیری به طور جدایی‌ناپذیری باهم ارتباط دارند. حافظه ، یادگیری را با ذخیره کردن تجربیات و یکپارچه کردن آن ها تسهیل می‌کند. برای ثبت ، نگهداری و بازخوانی موضوعات یادگرفته شده مراحل سه گانه "رمز گردانی (Coding)، اندوزش (Storage) و بازیابی (Retrieval) لازم است. و این سه مرحله خود در قالب انواع سه گانه حافظه یعنی حافظه فوری (Immediate Memory)، حافظه کوتاه مدت( Short- Term Memory) و حافظه بلند مدت (Long- Term Memory) مورد بررسی قرار می‌گیرد.
فیزیولوژی یادگیری و حافظه
تمام اتفاقات مربوط به یادگیری (چه از نوع تداعی و چه از نوع شناختی) و تمام مراحل و فرایندهای مربوط به حافظه در مغز انجام می‌گیرد. تحقیقات زیادی درمورد محل و موقعیت نورون هایی که با یادگیری و حافظه در ارتباط هستند، شده است، تا به سوالاتی از قبیل "مکانیزم عصبی یادگیری و یادآوری چگونه است؟ ،چگونه خاطره‌ها نگهداری می‌شوند؟ پاسخ داده شود. این تحقیات به نظریه‌های زیاد و متفاوتی مانند نظریه تثبیت (Consolidation Theory)،نظریه سنتزپروتئین(Portion Synthesis Theory) ،نظریه میانجی‌های عصبی (Neurotransmitter Theory) منجر شده است. اما باز هم اطلاعات و آگاهی انسان از فرایند دقیق این اعمال ناقص است و پژوهش‌هادر این زمینه ادامه دارد.
گستره روانشناسی یادگیری
کلید ورود به مطالعات و مباحث روانشناسی مطالعه و آگاهی از روانشناسی یادگیری است. روانشناسی یادگیری پایه‌ای برای درک و فهم سایر حوزه‌های روانشناسی است و سایر حوزه‌های روانشناسی نیز از نظریات و تحقیقات روانشناسی یادگیری استفادهای وسیعی می‌برند. در کنار این موضوع روانشناسی یادگیری در زندگی روزمره از کاربردی‌ترین حوزه‌های روانشناسی است مدرسه ، آموزشگاه‌ها ، روش های تربیت کودک ، آموزش رانندگی ، روش‌های درمانی و انتقال تجربیات از نسلی به نسلی دیگر به یادگیری و روش های آن وابسته هستند.
چشم انداز این علم
این تفکر که "در آینده از اهمیت و جایگاه یادگیری کاسته خواهد شد"، بعید به نظر می رسد ولی ، باتوجه به مطالعات انسانشناختی ، اظهار نظر و نظریه پردازی در حوزه یادگیری و روش‌های آن از قدمتی چند هزار ساله برخوردار است و ممکن است در آینده ، روش شناخت از طریق یادگیری( تفکر ابداعی ) روش‌های جدید و بهتری برای یادگیری معرفی شود. در حال حاضر پژوهش‌های مرتبط با "یادگیری شناختی" از پرکارترین و مقدم‌ترین حوزه‌ها است و در آینده هم این حوزه فعالیت بیشتری خواهد داشت.
برگرفته از دانشنامه ؛ ویکی پدیا و رشد


نسخه چاپی  نسخه قابل چاپ ارسال صفحه به دوستان  ارسال صفحه به دوستان


    نظرات و انتقادات خود را در مورد این خبر برایمان ارسال نمائید.  
   

نام :
ایمیل :
متن :


نظرات ارسال شده :





طراحی و اجرا :  تحلیل گران آمارد